X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 12 تیر‌ماه سال 1386

سلام

با چه شادیه مریض گونه ای بهش گفتم هنوز عزیزترینم رو دوست دارم. با چه حالت سادیسمیه شدیدی ناراحتی رو تو چشمهاش دیدم و با چه اعصابه متشنجی وقتی گفت میدونه که نمی تونم دوستش داشته باشم فقط چند وقت تحملش کنم شاید بتونم کمی فقط کمی بپذیرمش ولش کردم و رفتم.

من یه بیمار روانیه احمق کثافتم که امشب حاضر شدم اشک یه ادم خوب رو تا مرز بیرون ریختن از چشمهاش تماشا کنم و بهش بگم عزیزترین هنوز تو قلب من هست و هنوز نمی تونم جایی واسه کسه دیگه ایی باز کنم. من یه دیوانه زنجیریم که حالم خوب بود وقتی عذاب کشیدنش رو میدیدم. من یه سادیسمیه بی شعورم که دلم میخواست خفه ش کنم وقتی گفت تمام این مدت دوستم داشته و عذاب میکشیده از اینکه می دیده من اینقدر از هم پاشیدم و چقدر دلش می خواد من هم بتونم یه ذره دوستش داشته باشم دلم میخواست بزنم تو گوشش وقتی گفت میدونه نمیتونم به اندازه عزیزترین دوستش داشته باشم و فقط میخواد یه همراه باشه واسم شاید بتونم یه زمانی دوستش داشته باشم.

چرا یه ادم می تونه اینقدر خوب باشه؟ چرا این ادم خوب اینقدر دیر پیدا میشه دقیقآ وقتی که هیچ جایی واسش نداری؟ من نمی دونم واقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعآ نمی دونم.

دلم یه عرق خوریه حسابی میخواد بی سر خر که بشه تا اونجایی که میشه عر زد.

ممول

پ.ن: چشمام شده قد دو تا عدس قرمز صدام در نمی یاد از بس گریه کردم عصر تا حالا. فکر نکنید خودم هم خیلی حال کردم نه بعدش عین سگ پشیمون شدم که اینقدر عذابش دادم میشد بهتر از این این مسئله رو حل کرد نه با این همه عذاب واسه اون اما واقعآ اون لحظه از ناراحتیش خوشحال بودم و لذت میبردم. امیدوارم بتونه یه زمانی ببخشدم.