X
تبلیغات
رایتل
شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1385

خواب سبــز رازقی باش

عاشق همیشگی باش

خسته ام از تلخی شب

تو طلوع زندگـــــی باش

امروز از صبح دلم هواش رو کرده یادش تو این خونه راحتم نمیگذاره همه جا هست تو اتاق تو حمام تو اشپزخونه رو همه مبلها نشسته پشت میز باهام غذا میخوره روبه تلوزیون به فیلمهایه کمدی مزخرف mbc2 میخنده. میگردم میبینمش اما عین دود تو هواست نه بیشتر فقط میشه حسش کرد نمیشه تو دست گرفتش نمیشه لمسش کرد.

خواستم زیر پیراهنش رو بندازم بیرون نتونستم نتونستم.

نمیخواهم عذاب بکشه و از همه مهمتر نمیخواهم خودم خورد بشم اما میدونم که یه همچین حالتهایی رو هر از چندگاهی باید پذیرا باشم جنگیدن باهاشون هم بدتر فاصله هاشون رو کمتر میکنه.

عادت میکنم میدونم، عادت میکنم. یعنی راستش رو بخواهید راه دیگه ای نیست.

لرزش دستام بهم میفهمونه هنوز ضعیفم خیلی زیاد حتی تو ایم مواقع سیگار رو هم به سختی دستام تحمل میکنه اما مثل یه تلقین مسخره وقتی سیگار میکشم تو همون چند دقیقه به هیچی فکر نمیکنم ارومم میکنه. یادمه یه موقعی چقدر بدم مییومد از این جمله که سیگار ارومم میکنه واسه همین میکشم اما الان خودم از همین جمله استفاده میکنم. قدر عوض شدم بچه ها؟!!!! خیلی زیاد هیچی تقریبآ از اون معیارهایه قبلی واسم نمونده هیچی تعجب میکنم که یه کارهایی رو چقدر بد میدونستم ولی حالا نه واسم مهم نیست که بهشون عمل کنم.

ممول