سلام
بشنو صدایم را وقتی که از کرانه های ناپیدا صدایت می کنم و نامت را می خوانم
بشنو صدایم را وقتی که در تنهایی مبهم پس کوچه های زندگی فریاد می زنم
بشنو صدایم را تا شاید پاسخی باشد بر زمزمه های تنهایی قلبم
بشنو صدایم را و مرا دریاب که در ثانیه های پرابهام زندگی دچار تردیدم
ممول
سلام
مامان ها روزتون مبارک.
مامانیه خودم روم سیاه مثل همیشه . دوستت دارم از ته قلبم.
مامان عزیزترین روزت مبارک. خانم اقایه عزیزترین روزت مبارک.
ممول بیچاره شاید سال دیگه عزیزترین بهت بگه روزت مبارک امید داشته باش اگه نه که امیدوارم هیچکس دیگه هم بهت نگه.
ممول
سلام
با چه شادیه مریض گونه ای بهش گفتم هنوز عزیزترینم رو دوست دارم. با چه حالت سادیسمیه شدیدی ناراحتی رو تو چشمهاش دیدم و با چه اعصابه متشنجی وقتی گفت میدونه که نمی تونم دوستش داشته باشم فقط چند وقت تحملش کنم شاید بتونم کمی فقط کمی بپذیرمش ولش کردم و رفتم.
من یه بیمار روانیه احمق کثافتم که امشب حاضر شدم اشک یه ادم خوب رو تا مرز بیرون ریختن از چشمهاش تماشا کنم و بهش بگم عزیزترین هنوز تو قلب من هست و هنوز نمی تونم جایی واسه کسه دیگه ایی باز کنم. من یه دیوانه زنجیریم که حالم خوب بود وقتی عذاب کشیدنش رو میدیدم. من یه سادیسمیه بی شعورم که دلم میخواست خفه ش کنم وقتی گفت تمام این مدت دوستم داشته و عذاب میکشیده از اینکه می دیده من اینقدر از هم پاشیدم و چقدر دلش می خواد من هم بتونم یه ذره دوستش داشته باشم دلم میخواست بزنم تو گوشش وقتی گفت میدونه نمیتونم به اندازه عزیزترین دوستش داشته باشم و فقط میخواد یه همراه باشه واسم شاید بتونم یه زمانی دوستش داشته باشم.
چرا یه ادم می تونه اینقدر خوب باشه؟ چرا این ادم خوب اینقدر دیر پیدا میشه دقیقآ وقتی که هیچ جایی واسش نداری؟ من نمی دونم واقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعآ نمی دونم.
دلم یه عرق خوریه حسابی میخواد بی سر خر که بشه تا اونجایی که میشه عر زد.
ممول
پ.ن: چشمام شده قد دو تا عدس قرمز صدام در نمی یاد از بس گریه کردم عصر تا حالا. فکر نکنید خودم هم خیلی حال کردم نه بعدش عین سگ پشیمون شدم که اینقدر عذابش دادم میشد بهتر از این این مسئله رو حل کرد نه با این همه عذاب واسه اون اما واقعآ اون لحظه از ناراحتیش خوشحال بودم و لذت میبردم. امیدوارم بتونه یه زمانی ببخشدم.
سلام
خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوایی کسی بفهمه.
خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی.
خیلی سخته که سالگرد اشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری.
خیلی سخته که روز تولدت همه بهت زنگ بزنن جز اونی که بخاطرش زنده ای.
خیلی سخته که غرورت رو بخاطر کسی بشکنی ولی بعد بفهمی دوستت نداره.
خیلی سخته که همه چیز رو به خاطر یه نفر از دست بدی اما...
درگذشت بانویه اواز ایران رو به همه اونایی که باهاش خاطره دارن تسلیت میگم.
ممول
سلام
برنامه رفتن و زندگی کردن دبی خدا رو شکر کنسل شده. صبح شنبه باید برم واسه یه کاری مصاحبه محمد جورش کرده واسم دعا کنید بشه.
حال و احوالم بد نیست خوب هم نیست همش خواب می بینم عروسی کرده و من خودم رو تو عروسیش میکشم شاید تا حالا ۳ یا ۴ بار این خواب رو دیده باشم. می دونم که جرئت همچین کاری رو دارم دیگه اب از سرم گذشته.
ممول
سلام
دارم چند روز می رم با مامان اینا اصفهان گفتم بهتون بگم اگه یه چند روز نبودم نترسید واسم فاتحه بدید زندم هنوز.
ممول
سلام
خسته و درمانده نمی دونم کجا برم که ارامش کمی بهم رویه خوش نشون بده. زندگی بد بازیی باهام کرده نمی تونم ببخشمش. دردهایه روحیم داره یواش یواش به شکل دردهایه جسمی خودش رو نشون میده و من مریض و خسته در ارزویه یک لحظه با تو بودن دارم هلاک میشم. قبلتر ها خوابت رو میدیدم اروم میشدم حالا که دیگه همین رو هم ازم دریغ میکنی گوشهام تنها اعضایه خوشبخت بدنم بودن که تو رو با تمام وجودشون حس میکردن که این هم تمام شد حالا تو قلبم هستی اما دیگه با چشمام نمیبینمت با گوشام نمیشنومت با دستام لمست نمیکنم و دیگه به عبارت بهتر ندارمت ندارمت عزیزتر از هر ارامش ندارمت شاهزاده سوار بر اسب قصه هایه بچگی ندارمت تمام ارزوهایه من نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدارمت.
این روزا همش به این فکر میکنم که یه جاهایی میتونستم یه کارهایی بکنم ولی واست انجام ندادم عذاب وجدان داره دیوونم میکنه. می ترسم به خود خدا می ترسم تو هم عذاب وجدانی داشته باشی گل همیشه بهار من که کاش بمیرم ولی یه لحظه غمت رو نبینم حالا هم که هیچ خبری ازت نیست تو ذهنم واست خبر میسازم غرق رویا می بینم که بهم زنگ میزنی و برام از اتفاقهایه امروزت میگی منم هرچی شده رو واست میگم بعد یه دفعه از رویا مییام بیرون و تو این دنیایه بی رحم تو نیستی . نه تو نیستی عزیز دلم. تو دیگه نیستی که به امیدت خیلی چیزها رو تحمل کنم به انتظار ساعت ۱۱ شب که همیشه قرار زنگ زدن من بود پرپر بزنم که شاید اون شب خوش اخلاق باشی. نه گلم نیستی.
ممول
سلام
نگاهت را از چشم من برندار
مرا از من مگیر
هوایه سرد اینجا را دوست ندارم
مرا عاشقانه در عاقوش بگیر که سخت تنهایم.
می گویم: دوستت ندارم
دلم اما بهانه اش را میگیرد
می گویم: بود و نبودت یکی ست
جایه خالیش اما احساس می شود ان لحظه که نیست
می گویم: دست از سرم بردار
دستانم وی لرزد اما وقتی مینشیند میان دستانش
و انوقت دیگر چیزی برای گفتن ندارم.
دوستت دارم ارام جان.
ممول
سلام
گیج و گمم حواسم پرته نمیفهمم کجام چرا؟
دیشب بعد کلی وقت رفتیم با سایه مهمونی خونه پریسا اینا سالگرد عروسیه خواهرش بود یه کم به قول عزیزترین الکل رسوندم به بدنم اگه بدونید چه بلایی سرم امد سایه برم داشته انداختتم تو ماشین منم قد یه اسمون اشک ریختم اینقدر گریه کردم که سایه بدبخت هم گریه کرد زد کنار دست در گردن هم اشک ریختیم بعد هم عصبی شدم به حد مرگ به عزیزترین فحش دادم الان هم صدام گرفته و گلوم به حد خفگی متورم شده.
فقط میخوام بدونم چرا؟
ممول