سلام
اینجا خبری نیست
امروز دور از جون کوزت یه چیزی شده بودم تو همون مایه ها البته با چاشنیه سگهای ولگرد خونه رو سابیدم شده عین اینه دیگه دلم نمییاد رو سرامیکها راه برم(اما خودمونیم ها این سرامیک هم مصیبت عظماییه واسه خودش تمیز کردنش ها بابام اومد جلو چشمام) خلاصه که الان با یه اشپزخونه تمیز+یه اتاق ترگل ورگل+ یه حموم دستشوییه اینه(البته این یه قلم تمیز بود اما خوب)+ اتاق نه نه بابایه محترم که کلی تمیز شده طرف هستم دارم از گشنگی هلاک میشم اما دلم نمی یاد گاز رو کثیف کنم روغن بپاشونم روش تازشم حالا که دارم از رشادتهام میگم اینم بگم که تو دلم نمونه لباسها رو هم بردم ریختم تو ماشین لباسشویی خلاصه کلی کدبانوگری کردم اما نه نه م نیست ذوقم کنه اخی بیچاره من.
مامانی رفته دیار موعود مکه بابایی هم با دخملی رفته دبی که اذیت نشه (دختر خواهرم که به خاطر مشکل کاری مامانش تقریبآ ۲ سال ایران پیش ما بود مامانش اینا دبی بودن خیلی بهمون عادت کرده بود واسه همین بابام رفت که اومجا خیلی اولش اذیت نشه) وای چقدر این بچه دوست داشتنیه خدا.
همین فعلآ بعدآ میایم از بقیه رشادتهام هم مینوسیم.
ممولی
پ.ن: میگمها دختران جوان شما هم عین من وقتی در حال تمیز کردن خونه هستید یه حس عصبانیت شدید بهتون دست میده. بلانصبت شما من میشم عین سگ دقیقآ پاچه میگرم حالا چه پشت تلفن چه اگه با کسی روبرو بشم اگه شما هم همینطورید بگید دارم یواش یواش واسه سلامتیه روحیم نگران میشم
سلام جلب تو داداش ممول کوچولو کجا بودی دلم واست شده قده
دل یه قناری
منم ممولم ولی یه کم بزرگتر
میبینمت داداشی
من پاچه نمیگیرم فقط هی غر میزنم که پس این ماشین ظرفشویی که قولشو داده بودی چی شد ؟آخه تا کی من باید خونه تمیز کنم؟توالت ودستشویی هم که عمرا بشورم شستن اینا با دکتره البته لو ندی خواهراش نفهمن؟
سلام
فکر می کنم باید نگران سلامتیت باشی