X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1386

سلام

دستم به دامانت

نه وصلت دیده بودم کاشکی گل نه هجرانت

که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت

تحمل گفتی و من هم که کردم سالها٬اما

چقدر اخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت؟

چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامنی

حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت

تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من

بدردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت

امید خسته ام تا چند گیرد با اجل کشتی

بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت؟

چه شبهایی که چون سایه خزیدم پای قصر تو

بامیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت

به گردنبند٬لعلی داشتی چون چشم من خونین

نباشد خون مظلومان ٬که میگیرد گریبانت

اینو از یه وبلاگ جدید پیدا کردم خیلی باحال بود نوشتمش اینجا.

ممول