X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1385

تنها

نه صدایه پا مییاد نه زنگ در نه تلفن

صبر من تموم شده دیر نشده کاری بکن

دل این کلون در میزنه اما بیصدا

دلهره یه عالمه نفس یه اه بی هوا

دم به دم یه حرفی باز مییاد می شینه تو گلوم

همه جمع میشه واسه وقتی نشستی روبروم

نمی شه رو تو حساب کرد مثل افتاب زمستون

میری بی خبر نگفته میشی باز دوباره مهمون

نمیشه حتی کمت کرد از تو جمع دلخوشیها

تو نباشی دیگه از ما چی میمونه جز یه تنها؟

نه هوایه جاده ها نه کوچه و خیابونا

نه غم پیاده رو نه گریه هایه ناودونا

نه سکوت سرد پارک نه سقف دلگیر خونه

تو که نیستی به دلم حتی غمم نمی مونه

باشه هرچی تو میخوایی هرجوری که تو راحتی

تو پریه قصه ها نمیشی یار پاپتی

نمی شه رو تو حساب کرد مثل افتاب زمستون

میری بی خبر نگفته میشی باز دوباره مهمون

نمیشه حتی کمت کرد از تو جمع دلخوشیها

تو نباشی دیگه از ما چی میمونه جز یه تنها؟

خدا ناصر عبدالهی رو بیامرزه همیشه چیزایی رو که داریم وقتی از دست میدیم قدرش رو میدونیم. صدایه ناصر الان از هروقت دیگه واسم دلنشینتره.روحش شاد باشه.

حالم نه خوبه نه بد گیجم بازم. شاید هم خسته. مامان اینا رفتن و من تنهایه تنهام امسال هم مثل پارسال عید تنهام. از الان دارم غصه میخورم که اصفهان تنهایی چی کار کنم چقدر به بچه ها باز عادت کردم سخت خواهد بود اما این راهیه که خودم انتخابش کردم.

ممول