X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 29 آذر‌ماه سال 1385

سلام

من بیچاره ترین ممول دنیا هستم از تهران سلام میگم شهری که تمام ارزوهام رو کشت شهری که عزیزم رو ازم گرفت . دیشب فهمیدم که واقعآ با کسیه و من هم میشناسمش همون روز اولی که رسیدم بعد از ۱۵ ساعت تو اتوبوس نشستن خشک شدن تو این راه پر از برف و بوران دیدمش وای دنیا مال من بود تا وقتی بهم نگفته بود دیگه بهم نگو دوستت دارم دیگه بهم نگو دلم واست تنگ شده دیگــــــــــــــــــــــه بهم نگو داغونم خیلی خیلی زیاد به حد دریای خزر گریه کردم و التماس اما این دفعه فرق میکنه پای من تنها وسط نیست یکی دیگه هم هست که اسمش مریمه مریم خانم عزیز عزیزترین من شده حال دیگه میگه ممول اگه ناخنش بشکنه من میمیرم اما نمیگه من روزی هزار بار به خاطرش دارم میمیرم و زنده میشم. این دنیا چرا اینتطوریه یکی به من بگه این حق من بعد از ۲ سال بیچارگی کشیدن بعد از ۲ سال زندگی کردن با هر یاد و خاطره ای یکی بهش بگه اخه مومن خدا من چطوری برگردم تو اون خونه که تمام جاهاش بویه تو رو میده یکی بهش بگه خدا خیرت بده چطوری بخوابم رو اون تخت چطوری زیر پیراهنت رو ببینم یکی بهش بگه . یکی بره به خدا بگه این همه بیچارگی کم نبود که این هم بهش اضافه شده من ازش چی خواستم همین یه قلم رو اینجوری باید بشه اخه؟ تو این دنیا که من ازش هیچ سهمی ندارم همین یه قلم رو هم نمیتونست بهم ببینه؟ نگید خیرته که دیگه هیچی از خیر و شر سرم نمیشه ارمش میخواهم من عزیزترینم رو میخوام با همه بدهاش بابا یکی به داد من برسه چرا هیچکس نیست اخه؟

ممول بیچاره ترین کوچولویه دنیا ناامیدترین نگرانترین عصبی ترین و همه احساسهای بدی که خودتون سراغ دارید