X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1385

کاش میشد یه شماره تلفن از خدا داشت بهش زنگ زد و غر زد . یه شماره تلفنی که وقتی خدا گوشی رو برمیداره بتونی صداش رو بشنوی بتونی بشنوی.

حالم خیلی گرفته مثل همیشه گریه های تلخم بجای اینکه ابی باشه روی اتیش دلم بدتر شعله ورترش میکنه بجای اینکه ارومم کنه بیشتر لرزش مندازه تو دلم نمی دونم سرچشمه این اشکها کجاست که تمامی نداره دریای جیحون هم بود تا حالا خشک شده بود.

 

انجا پشت درهایی که یک به یک بسته شده

کسی نفس میکشد که عزیزتر از او هرگز نبوده.

هرگز به ان سوی دیوار قدم نخواهم گذاشت.

هرگز دیگر بار از درهای باز عبور نخواهم کرد.

هرگز دیگر بار نخواهم ازرد و هرگز دیگر بار....

و یادم باشد که هرگز دیگر بار عزیزی نخواهم داشت.

خواستم اون شعر عمریست لبخندهای لاغر خود را ذخیره میکنم باشد برای روز مبادا رو بنویسم اما از بس گیجم هیچی ازش جز همین جمله اولش یادم نیومد و باعث شد به حال و روز خودم بازم کلی گریه کنم.

الان خیلی راحت میتونم ۲۰۰ پروپرانول بخورم و بعدش بگیرم بخوابم تا همیشه تا هرجایی که فکرش رو بکنید. خسته و دلشکسته ام خیلی خیلی خیلی.

ممول