X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1385

یه کم غیبت

پریسا زنگ میزنه اینجا تا بعد از کلی وقت باهم غیبت کنیم زاغ سیاه این و اون رو چوب بزنیم یه کم هره تره بدیم بعد هم قربونت برم فدات بشم راه بندازیم و هی سلام الکی برسونیم به نه نه باباهانون و بعد هم بوق.بوق.بوق گوشی رو بگذاریم البته اف کنیم بهتره ما خانواده هایه مرفهی داریم گوشیهامون همه سیم لسه(همون بی سیم خودمون).

سوسن زنگ میزنه هرچی پریسا واسم گفته واسه سوسن میگم یه کم فحش میدیم به هم بعد هم میخندیم به جریانات سوسن و گوشی جدید و بعد بوق. بوق. بوق قطع تماس.

اما بحث شدید و جالب ما تو این دو روزه رسیدن خبر ازدواج حمیده با دوست دوست پسرشه. هی گفتیم عجب هی هره تره دادیم بعدم گفتیم تو رو خدا میبینی مردم قد سرشون شانس دارن حالا اگه ما بودیم عمرآ اینطوری میشد.

دلم میسوزه وقتی به زندگیم جدی فکر میکنم میبینم دارم این لحظه ها رو از دست میدم اما کاری هم واسه از دست ندادنشون نمی تونم انجام بدم.

ممول

پ.ن:راستی زری اگه امدی اینجا من دیگه تو اون خونه اصفهانیم نیستم شماره ات رو بگذار بهت زنگ میزنم فعلآ لم دادم خونه مامانه و باباهه. اما ماه دیگه حتمآ اصفهانم.