X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1385

خستم و غمگین خیلی بیشتر از اونی که فکرش رو بکنی واسم دعا کن اب پاکی ریخته شده رو دستم و من مثل همیشه از همه چیز این زندگی خستم و حالم به هم میخوره دلم میخواهد برم یه جای دور جایی که هیچکس نشناسدم یا بهتر بگم هیچکس نباشه. اخ چقدر خوب میشد اگه یه همچین جایی بود.

ستار میگه:

به تو میرسم یقین تا به سینه ام قلب عاشقی هست

در این دشت بی کسی تا نشانه ای از شقایقی هست

ندانم کجا چگونه

ولی روزی عاشقونه

گل عشق ما ز نو روی شاخه ها میزند جوونه

به انها که میشناسی

سلامی بده دوباره

بگو با تو گفته ام گردش فلک یار عاشقونه.

یه ذره زیادی خوشبینانه است نه؟ مامان واسم کلی دعا میکنه به هر کی هم میشناسه میسپره واسم دعا کنن. شنیدم میگن یه چیزی رو که خدا نمیده صلاح نمیدونه به زور نخواهید اما اگه خیلی دعا کردی و خواستیش بهت میده حتی اگه به صلاحت نباشه. حالا من اونو با تمام وجودم با ذره ذره ملکولهای بدنم از خدا میخواهم حتی اگه به صلاحم نباشه.

من عزیز دلم رو میخواهم خدا به من ببخشش همه بد خلقیهاش نداریهاش بدبینیهاش ناراحتیهاش فحشهاش کتکهاش و تمام چیزهایی رو که خوب نباشه و تو وجودش باشه رو با تمام وجود میخواهم خدایا حتی اگه شده یک ماه باهم زندگی کنیم بعد من بمیرم سرطان بگیرم تصادف کنم له بشم یا اصلآ یه طوری بشم که دیگه نباشم خواهش میکنم این یک ماه زندگی با عزیزترین رو بهم بده خواهش میکنم التماس میکنم تمنا میکنم.

ممول که دیگه چشماش نمیبینه