X
تبلیغات
مدیسه
رایتل
دوشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1388

مجبورم بخندم مجبورم حرف نزنم مجبورم انبار کنم تو این دل صاحب مرده دارم میترکم دارم از هم میپاشم چقدر خستم چقدر احساس بی کسی میکنم چقدر بده که کسی دوروبرت باشه اما حس کنی هیچکس رو نداری.  

حرف نمیزنم چون تا یه چیزی میگم همه حمله میکنن که خدت کردی یالا عوضش کن یالا ال کن یالا بل کن نمیتونم چرا نمیفهمن همه مثل هم نیستن من نمیتونم تغییر ایجاد کنم خودش باید ایجاد بشه و من باید ۲ سال واسه عادت کردن بهش دست و پا بزنم. خستم اونقدر زیاد که فکر میکنم یکی داره با چنگک رگهام رو از تو تنم میکشه بیرون حس میکنم انگشتهام بی حس شده حس میکنم بار همه عالم رو دوشمه.   

و اما تو دوست نرم و نیلیه بی وفایه من

چقدر دلم تنگ شده واسه چرت و پرت گفتن هامون واسه شب تا صبح بیدار موندنهامون واسه تنهاییهامون واسه دلم برات تنگ شده کجایی بغلم کنی هامون یادته سگ میشدم اما تو همون لحظه ها هم دوستت داشتم شدید. حالا یکی دیگه هست که وقت تنهاییهات رو پر کنه باشه عیبی نداره این رسم دنیاست دختر جون سعی میکنم بهش عادت کنم.

دوشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1388

دور ه منو خط بکشی می خوایی خط در کیو پاک کنی ها؟

سه‌شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1388

چرا بهار هر سال وحشیتر از سال قبل میشه؟ چرا بهار هرسال بدتر از سال قبله؟ چرا این همه بلا سر من مییاد؟ 

از بس هی نوشتم هیچ خبری نیست خدا گذاشت تو کاسم

دوشنبه 10 فروردین‌ماه سال 1388

ها ها ها هیچ خبر قابل عرضی و طولی و مساحتی نیست

شنبه 8 فروردین‌ماه سال 1388

خواب دیدم حامله هستم ترسیدم نمی دونستم بهت بگم یا نه دلم یه طوری بود حالم بد بود از خواب پریدم و تا میتونستم بالا اوردم. 

اگه حامله بشم چی کار میکنی؟

شنبه 8 فروردین‌ماه سال 1388

کی گفته من می خوام چیز بنویسم؟ ها نه میخوام بدونم کی گفته؟ عبجزززززززززززززززززززززززز

جمعه 7 فروردین‌ماه سال 1388

سلام 

باز دوباره برگشتم اینجا با این تفاوت که دیگه هیچکس نیست اینجا رو بخونه و تا دلم بخواد می تونم لنگ و لقت بندازم اشتباه املایی داشته باشم و ککم هم نگزه. 

یه مدت تو فیس بوک مینوشتم داشت دردسر میشد پاک کردم همه چیز رو و پناه اوردم اینجا. 

ورود دوباره مبارک

جمعه 18 بهمن‌ماه سال 1387

می بینم صورتم و تو اینه 

با لبی خسته می پرسم از خودم 

این غریبه کیه از من چی میخواد؟ 

اون به من یا من به اون خیره شدم؟ 

باورم نمی شه هرچی می بینم 

چشامو یه لحظه رو هم میزارم 

به خودم می گم که این صورتکه 

 می تونم از صورتم برش دارم 

می کشم دستم و روی صورتم 

هرچی باید بدونم دستم می گه 

من و توی اینه نشون می ده 

می گه این تویی نه هیچکس ه دیگه 

جایه پاهای تموم غصه ها 

رنگ غربت تو تموم لحظه ها 

مونده روی صورتت تا بدونی 

حالا امروز چی ازت مونده به جا 

اینه می گه تو همونی که یه روز 

می خواستی خورشید و با دست بگیری 

ولی امروز شهر شب خونت شده 

داری بی صدا تو قلبت می میری 

می شکنم اینه رو تا دوباره 

نخواد از گذشته ها حرف بزنه 

اینه میشکنه هزار تیکه می شه 

اما باز تو هر تیکش عکس منه 

عکسا با دهن کجی بهم میگن 

چشم امید و ببر از اسمون 

روزا با همدیگه فرقی ندارن 

بوی کهنگی میدن تمومشون 

:(( 

 

جمعه 28 دی‌ماه سال 1386

عزیزانه نازنینم من ادرسم رو عوض کردم  بییان اون ور اه.

ممول رفته یه خونه دیگه بییان اونجا پذیرایی هم میکنه اینقده دختره ماهیه که خدا میدونه.

ممول

پنج‌شنبه 27 دی‌ماه سال 1386

سلام

اسباب کشی کردم به

 

 

 

 

 

یه خونه ممول دیگه بییان اونجا باشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟

 

 

 

 

ماچ

ممول

   1      2      3      4      5      ...      23      >>